مرگ در پیش و حساب از پس و دوزخ در راه
خواجه تا چند حساب زر و دینار کنی سود و سرمایه دین بر سر بازار کنی شب عمرت بشد و صبح اجل نزدیک است خویشتن را گه آن نیست که بیدار کنی چیست این عجب و تفاخر به جهان ساکن باش چند با صد من و من سیم و زر اظهار کنی پنج روزی همه کامی ز جهان حاصل گیر عاقبت هم سر پر کبر نگونسار کنی آن نه کام است که ناکام بجا بگذری وان نه برگ است که بر جان خودش بار کنی جمع تو بار گنه باشد و دیوان سیاه نه هم آخر تو خوشی نام سیه بار کنی چون همی دانی کت خانه لحد خواهد بود خانه را نقش چرا...
ادامه مطلب